برادر شهیدم سلام ...!

خرید بک لینک
یادش بخیر که چه دورانی باهم داشتیم ، آن روزهایی که تمام دنیا کمر به نابودی کشور عزیزمان بسته بود من و تو ما شدیم و لباس خاکی پوشیدیم و در خط مقدم جبهه حضور یافتیم تا کشور ما آقای خودش باشد و مردم ما به راحتی زندگی کنند ، بردار جان یادت هست در شب های عملیات وقتیکه از خدا می خواستیم که هوا تاریک شود ، شب های مهتابی را خداوند تاریک می کرد تا ما بتوانیم به خط دشمن بزنیم ، چقدر زود خداوند حرف ما را اجابت میکرد ، راستی خدا هم ما را دوست داشت که سریع جواب خواسته ما را می داد ، یعنی تمام عملیات های ما را فرماندهی می کرد و این را فقط من و تو می فهمیم که ما وسیله بودیم در اصل همه چیز خدا بود ...
بردار جان ...! یادت هست آنانی که از مردن می ترسیدند مجبور بودنند هزینه خوراک یک رزمنده را تامین نمایند تا جان خود را بیمه کنند ، امروزه همان آقایان توانستند با پول خود فرزندانشان را به ریاست برسانند که کمر به نابودی هر چه که ساختیم شده اند و خوش بحال شما که رفته اید و شاهد این صحنه ها نیستید و ما جاماندگان از قافله شما امروزه مجبوریم تماشاگر نابودی ارزش های ما باشیم و هیچ کاری از ما ساخته نیست .

خاطرات جنگ ...

ما را در سایت خاطرات جنگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 6:22

صفحه بندی